محمد موسوى بجنوردى
30
علم اصول ( فارسى )
در ضمن هر هيئتى ( اسم فاعل ، اسم مفعول ، امر حاضر و هيئتهاى ديگر ) سارى باشد . بنابراين ، از اين حيث ماده هميشه وضعش نوعى است و در ضمن هر هيئتى موجود مىشود . هيئت امر معناى حرفى است ، لكن بحث است كه آيا معناى حرفى با معناى اسمى فرق دارد يا خير ؟ مرحوم آخوند ( ره ) معتقدند كه بين معناى حرفى و اسمى تفاوتى نيست و هر دو به يك معنا هستند ؛ مثلا « من » يا « ابتدا » هر دو براى طبيعت ابتدا وضع شدهاند . لكن واضع شرط كرده كه هروقت خواستيد ابتداى اسمى را استعمال كنيد از لفظ « ابتدا » استفاده كنيد و هرگاه خواستيد ابتداى حرفى را استعمال كنيد از لفظ « من » استفاده كنيد . بدين ترتيب آنچه شرط است وضع واضع است « و الّا وضع لمفهوم واحد » ، لكن ما فرمايش ايشان را قبول نداريم . تحقيق آن است كه معناى حرفى با معناى اسمى تفاوت دارد ، چون معانى حرفى از قبيل نسبت و ارتباط است . در مقام توضيح يادآور مىشوم كه موجودات عالم عين از چهار قسم خارج نيستند : 1 ) موجود فى نفسه لنفسه بنفسه لا بعلته ، مثل واجب الوجود . اين وجود بدون علت بوده و هيچگونه تركّبى ندارد و فوق مقولات است . « كلما ثبت قدمه امتنع عدمه » . 2 ) موجود فى نفسه لنفسه لا بنفسه بل بعلّته ، مثل وجود جواهر . همهء جواهر به علت موجودند ؛ يعنى تا علت نباشد موجود نمىشوند . 3 ) موجود فى نفسه لا لنفسه و لا بنفسه ، مثل اعراض كه وجود رابطى دارند .